X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 27 آبان‌ماه سال 1385

تا 3 صبح بیدار بودم و کتاب شفای کودک درون رو می خوندم.

همزمان با خوندن سطر سطر کتاب به شدت گریه ام گرفته بود !

قسمتی ازکتاب به صورت مکالمه بین خود بالغ و کودک خردسال درون بود .

حرفهای کودک درون کتاب فوق العاده روم تاثیر گذاشت. انگاربه کودک درون خودم هم تازه مجال صحبت  کردن داده بودم !

با هق هق و لبای ورچیده حرف می زد ...

 

به خاطر ندارم تا به حال دلم برای کسی تا این حد سوخته باشه ...!