X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 9 تیر‌ماه سال 1388

 

 

چشم به هم زدم و یه سال از شروع دوره کاریم گذشت .

سال خوبی بود . بودن کنار استادم که مثه پدر خودم دوستش دارم و استفاده از تجربیاتش واقعا برام ارزشمند بود و هست. خدا رو شکر تو پرونده هایی هم که داشتم موفق بودم .  و این افتخارو هم داشتم که توبعضی از پرونده های استادم هم شرکت کنم .

تجربه های تلخ و شیرین زیادی داشتم . و اتفاقاتی که برام تجربه شد . (مثه اینکه یه بار طرفین دعوا رو که  زن و شوهری بودن که می خواستن از هم جدا بشن . از هردوشون خواستم بیان دفتر تا باهاشون صحبت کنم که منصرف بشن . هنوز کمی از صحبتام نگذشته بود که زن و شوهر و برادر زن به جون هم افتادن و دعوا و زدو خورد . که خوشبختانه با وساطت استادم جدا شدن . خلاصه اینکه اومدم ثواب کنم کباب شدم ! )

*از کارای اداری متنفرم .

از دارایی رفتن / واسه یه امضا چند طبقه رو بالا و پایین رفتن و آخرشم بگن برو فردا بیا / از تمدید پروانه / از مالیت دادن